رفتار استکباری آمریکا در برابر قیام مردم ایران علیه رژیم سفاک پهلوی و پس از آن مواجهه خصمانه با انقلاب اسلامی سبب عداوت و کینهورزی شدید مردم ایران نسبت به شیطان بزرگ شد. رشد روزافزون انقلاب اسلامی در فضا و جغرافیایی که استکبار تلاش میکرد آن را برای انقلاب محدودتر کند، بر خشم استکبار میافزود و آن را وادار به دشمنی بیشتر میکرد. شکست پیدرپی برنامههای بازدارنده و مهارکننده استکبار در مقابل موج توفنده و پیشرونده انقلاب، استکبار را به چارهجویی واداشت تا به زعم خود حدود یک دهه پیش با دستاویز قراردادن فعالیت هستهای ایران به ابزار لازم برای فشار بیشتر بر ایران و محصور کردن انقلاب اسلامی را به دست آورد. کش و قوس یک دهه گذشته با محوریت فعالیتهای هستهای ایران هم نتوانست آمریکا را به هدفش برساند و بر عکس تنش موجود بیشتر و پیچیدهتر شد و ابعاد آن مرزهای جغرافیایی را درنوردید و قلمرو گستردهای را در برگرفت. آینده تداوم این وضعیت، برای استکبار نامعلوم و نگرانکننده بود، از این رو بیصبرانه در انتظار فرصت برای بازسازی وضعیت و اتخاذ رویکرد جدید بود. بهنظر انتخابات ریاستجمهوری یازدهم و انتخاب دکتر روحانی و ادبیات انتخاباتی وی و پس از آن اعلام مشی و رویکردش درباره مسائل مختلف، همان فرصتی بود که استکبار برای خروج از بنبست موجود انتظارش را میکشید. این مسئله باید در نقطهای سنجیده میشد و رسمیت مییافت. حضور دکتر روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل و ایراد سخنرانی در آنجا بهترین نقطه برای ارزیابی موضوع و تنظیم برنامه برای تعاملات جدید بود. نوشتار حاضر با توضیحاتی به بررسی ابعادی از سخنرانی دکتر روحانی در سازمان ملل پرداخته تا بر اساس آن به میزان تغییر و تحولات مطرح شده برسد.
استقبال از یک انتخاب
پس از انتخاب حجتالاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی به ریاست جمهوری ایران، به شکل کلی جامعه جهانی و گروههای داخلی از انتخاب وی استقبال کردند و در خارج رژیم صهیونیستی تنها مجموعهای بود که به این انتخاب روی خوش نشان نداد. نوع استقبال از انتخاب دکتر روحانی در خارج و داخل دو دسته بود: ۱ـ برخی از کشورهای خارجی انتخاب وی را در راستای حرکت عادی در روند قوانین جمهوری اسلامی میدیدند و وجود آقای روحانی و یا هر فرد دیگری به جای وی برایشان فرق چندانی نداشت. ۲ـ برخی از کشورهای خارجی عمدتاً غربی از انتخاب دکتر روحانی استقبال کردند به سبب اینکه ادبیات سیاسی و لحن وی را با احمدینژاد بسیار متفاوت دیدند و احساس کردند که باید این تفاوت را غنیمت بشمارند و از آن استفاده کنند. برداشت آنها از شخصیت دکتر روحانی این بود که با توجه به اظهاراتش میتوانند درباره موضوعات اختلافی با وی تعامل داشته باشند.
دو دسته داخل نیز عبارت بودند از: ۱ـ افراد و گروههایی که درباره چگونگی اداره کشور با وی تفاوت دیدگاه داشتند، اما پس از انتخاب وی او را رئیسجمهور کشور دانستند و به او تبریک گفتند و به تمام مسائل انتخاباتی پایان دادند. ۲ـ افراد و گروههایی که احساس میکردند دیدگاههای دکتر روحانی درباره برخی از مسائل و بهویژه مسائل مهم خارجی محمل خوبی برای حرکت ناکام و در نیمه راه مانده گذشته آنها است. این افراد و گروهها که از گذشته درباره برخی از اصول انقلاب واداده بودند و بارها خطای درکشان از مسائل و موقعیات مختلف اثبات شده بود، امید و نگاهشان در حل مسائل و معضلات کشور به سازش با بیگانگان با قیمت تضییع حقوق ملت بود، از این رو گمان میکردند با پیوند خوردن به برخی دیدگاههای دکتر روحانی میتوانند به اهدافشان نزدیک شوند و زمانی هم که امام خامنهای (مدظلهالعالی) درباره «نرمش قهرمانانه» صحبت کردند، بدون درک درست از موضوع، آن را در راستای باور نادرست خودشان تفسیر کردند و در آستانه سفر دکتر روحانی به نیویورک و شرکت و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل، در رسانههایشان آنچنان به بحث مذاکره و رابطه با آمریکا دامن زدند که گویا هیئت ایرانی به جای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل قرار است برای دیدار و گفتوگو با مقامات آمریکا به کاخ سفید بروند. با این فضاسازی حساسیت و اهمیت سفر آقای روحانی دوچندان شد، چرا که رسانههای غربی هم هماهنگ با این رسانههای داخلی در همین کوره میدمیدند و همین ساز را با صدای بلند و پرهیاهو کوک کرده بودند.
اوباما در پشت تریبون سازمان ملل
اوباما رئیسجمهور آمریکا چند ساعت زودتر از دکتر روحانی، رئیسجمهور ایران در سازمان ملل سخنرانی کرد و این زمان مناسبی برای دکتر روحانی بود تا به اقتضای سخنان اوباما اگر لازم بود تغییری در متن سخنرانیاش صورت گیرد، انجام دهد. اندک اثری از انتخاب دکتر روحانی و ادبیات سیاست خارجی وی در آن بخش از سخنان اوباما که مستقیماً مربوط به ایران میشد، مشاهده گردید. آنجا که گفت: «آمریکا و ایران از سال ۱۹۷۹ تاکنون از یکدیگر جدا شدهاند. این بیاعتمادی ریشه عمیقی دارد. ایرانیها برای سالها از مداخله آمریکا در امور کشورشان و نقش آمریکا در سرنگونی یک دولت ایرانی در زمان جنگ سرد گله کردهاند. از سوی دیگر، آمریکاییها هم دولت ایران را دیدهاند که آمریکا را دشمن خود اعلام کرده، بهصورت مستقیم یا از طریق رابطان خود آمریکاییها را به گروگان گرفته، نیروها و غیرنظامیان آمریکایی را کشته و اسرائیل [رژیم صهیونیستی] را بهعنوان نزدیکترین متحد ما تهدید کرده است. فکر نمیکنم که این تاریخچه دشوار یک شبه قابل رفع باشد. این بدگمانیها بسیار عمیق و ریشهدار است، اما اگر بتوانیم موضوع هستهای ایران را رفع کنیم و سپس به گامهای بزرگتری که بر اساس احترام دوجانبه است منتهی میشود.» این صحبتها با محور شرارت دانستن ایران و یا تهدیدات نظامی شخص اوباما که مدام اشاره میکرد «همه گزینهها روی میز است» کاملاً فرق دارد، اما به این معنا نیست که باور کنیم ماهیت استکبار یکباره تغییر کرده و آمریکا در برابر ایران سر تسلیم فرود آورده، پس بهتر است هر چه زودتر دست دوستی به آن بدهیم. سخن از نقطهای از یک فرایند طولانی و پرفراز و فرود است که باید تحولات اندک آن را درک کرد، اما فریب نخورد و در عین حال از ارزیابی و سنجش مستمر هم غافل نشد، اما سخن و موضع مهمتر اوباما آنجاست که رویکرد جدیدش از فعالیت هستهای ایران را آشکار ساخت و گفت: «من برای رئیسجمهور روحانی نامه نوشتم که میخواهیم این مسئله از طریق صلحآمیز رفع شود، اما اجازه دستیابی به سلاحهای هستهای را نمیدهیم.ما به دنبال تغییر نظام در ایران نیستیم و بهحق مردم ایران برای دسترسی به انرژی صلحآمیز هستهای احترام می گذاریم. رهبر معظم ایران علیه بمب اتم فتوا داده است و روحانی تأکید کرده است که ایران بمب اتم تولید نخواهد کرد… باید راهحلی پیدا کنیم که در عین حال که حقوق مردم ایران را پاسخ می گوید به جامعه بینالملل اطمینان دهد که ایران به دنبال سلاح هستهای نیست. این سخنان باید با اقداماتی که شفاف و قابل تأیید باشد، همراه باشند.» این فراز از سخنان اوباما و لحن به کارگرفته که در فرایند مناقشه درازمدت ایران و آمریکا تقریباً بیسابقه است و در آن به فتوای رهبر معظم انقلاب و صحبت دکتر روحانی رویکرد مثبت نشان داده، بسیار حائز اهمیت است، اما همانطور که پیشتر نیز گفته شد نه بدان معنا که با این چند عبارت فریب بخوریم و همه چیز را تمام شده تلقی کنیم، خیر، اهمیت این سخنان به سبب آن است که برای دیپلماسی ایران فرصت و جای پا درست می کند و به آن اجازه میدهد در صورت برخورد هوشمندانه ورود بیشتری به میدان دشمن داشته باشد. ریزهکاری و ظرافتهای «نرمش قهرمانانه» باید در چنین مواقع حساس خودش را نشان دهد. تا حدودی برای درک بهتر این نکته دقیق و لطیف، مروری بر برخی محورهای سخنان دکتر روحانی لازم است.
روحانی در پشت تریبون سازمان ملل
تعیین کنندهترین عامل در هر سخنرانی عبارت آغازین و یا مطلع آن است که دکتر روحانی با استادی و هوشیاری کامل از آن استفاده کرد و گفت: «آقای رئیس!جهان ما جهانی پر از بیم و امید است: بیم جنگ و مناسبات خصومتآمیز منطقهای و جهانی، بیم تباهی و نابودی منابع حیاتی، بیم بیتوجهی به کرامت و حقوق انسان و بیم غفلت از اخلاق.» روحانی پس از این توصیف واقعی و بیمدهنده از موقعیت جهان کنونی که به اندازه کافی نظرها را به سخنان وی جلب کرد، موقعیت ایران را چنین به تصویر کشید: «اعتقاد راسخ حکومت و مردم ما به صلح پایدار، ثبات آرامش، حل مسالمتآمیز مناقشات و تکیه بر آرای عمومی بهعنوان پشتوانه قدرت، مقبولیت و مشروعیت، نقشی والا در فراهم کردن چنین محیط امنی (که پیشتر به آن اشاره کرده بود) داشته است.»
دکتر روحانی پس از ارائه این دو تصویر، تصویر از وضعیت کنونی جهان و تصویری زیبا از ایران با ذکر برخی از ارزشهای محترم و کارآمد در ساختار حکومت و جامعه، بهعنوان رئیسجمهور چنین کشوری دیدگاهش را درباره مهمترین مسائل جاری جهان بیان کرد. لبهتیز این سخنان انتقادآمیز کاملاً متوجه غرب و بهویژه آمریکا بود و مهمتر از همه اینکه سخنان وی موضع جمهوری اسلامی در فضایی است که برخی در داخل و خارج مواضع کاملاً خلاف آن را انتظار می کشیدند. اولین انتقاد دکتر روحانی به تعمیم ارزشهای غربی بود که درباره آن گفت: «اقدامات زورمدارانه اقتصادی و نظامی برای حفظ و تداوم سلطه و برتری گذشته، با مجموعهای از قالبهای مفهومی همراه شد که همگی ضد صلح، ضدامنیت، ضدکرامت انسانی و ضدآرمانهای بشری میباشند. از جمله این قالبهای مفهومی، یکسانسازی جوامع و تعمیم ارزشهای غربی بهعنوان ارزشهای جهانی است. قالب دیگر، حفظ فرهنگ جنگ سرد و تقسیم دو اردوگاهی جهان به «مای برتر» و «دیگران دونتر» میباشد.»
انتقاد بعدی وی به گفتمانسازی «مرکز و پیرامون» بود که اینگونه ابراز داشت: «گفتمان مرکزگرایی شمال و حاشیهگرایی جنوب سبب استقرار نوعی نظم تکگویی و مونولوگ در سطح روابط بینالمللی شده است. ایجاد مرزهای نادرست هویتی و بیگانهستیزیهای خشن رایج نتیجه قهرمانی این گفتمان است.»
محکوم کردن رویکردهایی که ایران را تهدید میدانند موضوع بعدی بود که دکتر روحانی با آن به مخالفت برخاست و اعلام کرد: «صریحاً و با قاطعیت تمام و با استناد به مدارک و شواهد متقن اعلام میدارم که آنهایی که دم از تهدید ایران میزنند، یا خود تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللیاند یا به تهدید دامن میزنند. ایران نه فقط تهدید نیست، بلکه در آرمان و عمل، پیوسته منادی صلح عادلانه و امنیت همهجانبه بوده است.»
دکتر روحانی پس از اعلام مواضع صریح و دقیق ایران درباره مظلومیت مردم فلسطین و ظلمی که بر آنها میرود، بحران سوریه، کشتار بدون توجیه مردم بیگناه با هواپیماهای بدون سرنشین، ناعادلانه بودن تحریمها و… به موضوع هستهای ایران و چگونگی مواجهه با آمریکا پرداخت و درباره موضوع اول گفت: «پذیرش حق طبیعی، قانونی و مسلم ایران به فرموده رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، سادهترین راهحل این موضوع است. این یک شعار سیاسی نیست. بلکه بر اساس شناخت عمیق وضعیت فناوری در ایران، شرایط بینالمللی و پایان بازیهای با حاصل جمع صفر و ضرورت یافتن اهداف و منافع مشترک برای رسیدن به تفاهم و امنیت مشترک است.» درباره موضوع دوم هم اظهار داشت: «من سخنان امروز پرزیدنت اوباما را با دقت دنبال کردم، در صورت عزم سیاسی رهبران آمریکا و خودداری دنبال کردن منافع گروههای فشار جنگطلب میتوان به چارچوبی برای مدیریت اختلافات رسید. در این چارچوب موضع برابر، احترام متقابل و اصول مسلم شناخته شده بینالمللی باید مبنا باشد. البته در این زمینه انتظار ما از واشنگتن شنیدن صدای واحد است.»
بسیاری در داخل و خارج لحظهشماری میکردند که سخنان دکتر روحانی به دو موضوع اخیر یعنی بحث هستهای و مواجهه با آمریکا برسد تا حاصل جوسازی و هیاهوهایی را که به راهانداخته بودند مشاهده کنند. در نهایت آنچه که دستگیر آنان شد تکرار مواضع گذشته نظام با ادبیاتی جدید و دیپلماتیکتر از گذشته. شاید انتخاب ادبیات جدید یکی از عواملی بودکه برخی از رسانههای غربی واکنش مثبتی به سخنان دکتر روحانی داشتند. بهطور خلاصه از آنچه که در این نوشتار گذشت دو نتیجه حاصل میشود:
۱ـ سخنان دکتر روحانی در بردارنده مهمترین مسائل موردنظر ایران با حفظ مواضع گذشته و با ادبیاتی نو بود و با ارائه چنین سخنرانی نشان داد که منافع و مواضع نظام را به دور از هیاهوها و جنجالآفرینیها خوب میشناسد و بدون آنکه تحتتأثیر فضاسازی قرارگیرد با وضوح و قاطعیت تمام مواضع نظام را بیان می کند.
۲ـ اوباما در فراز سخنانش درباره ایران نشان داد که لحن نرمتری را برای صحبت با ایران انتخاب کرده و به اهمیت برخی مسائل ایران درباره سلاح هستهای از جمله فتوای امام خامنهای (مدظلهالعالی) و نظر دکتر روحانی پی برده و آنها را در این موضوع تعیینکننده میداند و نیز علاقهمند است در صورت یقین به اجتناب ایران از ساخت سلاح هستهای، حقوق هستهای ایران را بپذیرد.
در نظر گرفتن دو بخش فوق و مقایسه محتوا و لحن مطالبی که در متن آن بیان شد با وضعیت گذشته، حاکی از «تفاوت ناچیز» آن با گذشته است که امکان دارد با هر لغزش و یا خطای سیاسی کوچک این «تفاوت ناچیز» از بین برود و وضعیت گذشته بازگردد. چنانچه دو طرف وضعیت جدید را بپذیرند و حفظ کنند و آن را مبنای ادامه کار قرار دهند امکان شکلگیری نتیجه برد-ـ برد وجود دارد، اما در این میان آنچه که طرفهای ایرانی باید مدنظر قرار دهند این است که در هیچ موقعیتی از مواضع رئیسجمهور که در سخنانش اعلام شد فاصله نگیرند چرا که برخی از آنها خطوط قرمز نظامند. آنها با حفظ این خطوط و حرکت هوشمندانه به سمت اهداف نظام باید نشان دهند که میتوانند قهرمان «نرمش قهرمانانه» باشند.
0نظر